یک داستان زیبا

مانند هزاران افغان دیگر بعد از سقوط رژیم طالبان، نور ضیا وظیفه اش را از دست داد. در زمان مهاجرت در پشاور نور ضیا کسب آرایشگری را فرا گرفت. بعد از سرنگون شدن رژیم طالبان و برگشتن به وطن با شوهر و اطفالش به کابل، نورضیا در جستجوی کار شد. شوهرش که پیشه خیاطی داشت نمیتوانست درامد خوب داشته باشد. لهذآ، نور تصمیم گرفت تا از پول اندک که اندوخته بود لوازم آرایش بخرد و کارش را آغاز کند. در اوایل پول پیدا کردن برایش خیلی سخت بود اما با آن هم اطفالش را به مکتب فرستاد تا آینده بهتر داشته باشند. در سال 2005 ، نور در مورد قرضه های فینکا شنید. اما باور نکرد که خانمها بتوانند قرضه بگیرند و بتوانند تجارت را به پا کنند و یا بتوانند فامیل خویش را تمویل نمایند. بدین لحاظ، نور به گروپ قرضه های گروپی پیوست و اولین قرضه صد دالری (100$) خویش را بدست آورده و در تجارتش سرمایه گزاری نمود. در نتیجه توانست از فایده تجارتش برای شوهرش یک ماشین خیاطی بخرد.
بعد از چندین سال تجارت وی رشد نمود و با قروض فینکا توانست یک دوکان را کرایه بگیرد و یک آرایشگاه درست نمود و اولین کارمند خویش را استخدام کرد.
نور با استفاده از عاید تجارتش مصارف تحصیل اطفالش را پرداخته و نیز هفتاد تن ( 70) از خانم های دیگر را در کسب آرایشگری تربیت داده که این یکی از بزرگترین دست آوردهای وی میباشد.
اکنون عاید وی از 250$ به 400 $ دالر ازدیاد یافته است. دخترش بعد از فراغت از لیسه ازدواج نموده و پسرش مشغول خیاطی است. نور امیدوار یک آینده درخشان است برای دختر هفت ساله اش که تازه به مکتب میرود.
اما رویای نور تکمیل نگردیده است. در صورت ازدیاد مشتریان او میخواهد یک دوکان بزرگتری را کرایه بگیرد و نیز برای دارندگان تجارتهای کوچک مشوره دهی نماید تا چطور میتوان از قرضه های فینکا استقاده درست نمود.